صائن الدين على بن تركه
34
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
در افعال و اعمال و احتجاب معشوق از او به وعده و وعيد و تحقيق معنى قرب در عين بعد كه بر او مترتب است . قوله : « النار سوط » الى اخره . يعنى آتش حرمان و سوزش هجران تازيانهاى است از آن عشق كه مادهء استعداد عاشق را در حركت آرد تا رهنورد مراقى « 1 » قربش تيز كام گردد و به سوى معشوق بشتابد « 2 » . « در عشق زنده بايد كز مرده هيچ نايد . قوله : « اريد وصاله » الى اخره يعنى من كه عاشقام وصال او مىخواهم كه معشوق است و او دورى من مىخواهد پس حكم قهرمان عشق بر من اين شد كه من ترك مراد خود كنم از براى آنچه او خواسته يعنى آن خواهم كه او خواهد « 3 » . اگر مراد تو اى دوست نامرادى ماست * دگر مراد دل خويشتن نخواهم خواست قوله : « لانى فى الوصال » الى اخره . يعنى من از براى آن فراق را دوست مىدارم و آن را بهتر از وصال مىدانم كه در وصال من بندگكىام از بندگان « 4 » نفس خود چرا كه در خدمت او استادگى نمودهام و مراد او به دو رسانيدهام . و در دورى و هجران بندهء مخدوم و محبوب خودم كه مراد « 5 » او را استادگى مىنمايم ؛ و شك نيست كه به محبوب « 6 » مشغول شدن و در بندگى او استادگى نمودن بههرحال كه باشد بهتر از مشغول به نفس خود شدن است و مراد او دادن . و اگر چه اين حال گران است بر نفس و ليكن حكم عشق اين است « 7 » . مگس قند و پروانه آتش گزيد * هوس ديگر و عاشقى ديگر است لمعهء بيست و سوم عشق را آتشى است الى اخره . در بيان كمال تجريد و تفريد عاشق و
--> ( 1 ) - ب : مراقى تير كام . ( 2 ) - ب : مصراع . ( 3 ) - ب : فرد . ( 4 ) - ب : از بندگان نمودهام و مراد . ( 5 ) - ب : كه او را . ( 6 ) - دم : و شك نيست به محبوب مشغول . ( 7 ) - ب : فرد .